گروه: همگانی  | 

شايد بايد سيستم هاي كامپيوتر روزنامه قاطي مي كرد ومارو تا ساعت 8 همچنان تو روزنامه علاف براي صفحه بندي ميگذاشت تا من مجبور مي شدم بيامو تو نيم نگاه بنويسم.اين روزا بازم اوضاعم به هم ريخته هست.ددچار پريود مغزي شدم افتضاح.دلم نوازش ميخواد.خيلي زياد.گرچه خودم مي دونم كه تازه خودمم به ديگران واطرافيانم خيلي بيشتر از اون چيزي كه فكرش رو ميكردم بي توجه هستم،خب پس چرا اينقدر انتظار توجه و نوازش ااز همه دارم.؟؟؟؟؟

اين موضوع رو وقتي امروز  هادي موقع طراهي سربرگ لاتين روزنامه پيشش رفتم وبهم گفت فرم و رنگ باسايي كه هميشه مي پوشي نشون ميده كه خيلي ليدي هستي وبه رنگ سبز هم علاقه داري ،بيشتر حس كردم.من اصلا تو اين مدت به هادي  با اينكه تنها طراح وكاريكاتوريست توي روزنامه هست اصلا توجه نكرده بودم ولي اون حتي از رنگ لباس هاي من …

دبير سرويس تاريخ و انديشه با اينكه 4 تا مترجم تو روزنامه هست يه هو اومد و بهم گفت اگه ميشه براي ما ترجمه و مصاحبه بده با هم حق و اتحرير كار كنيم.راستش جا خوردم .شايد اينكه از اون موقع كه اومدم اعتماد ملي به هيچ كس توجهي نكردم و درگير دغدغه هام بودم باعث شده نوازش هاي آدم هاي اطرافم رو هم حس نكنم.مهسا اون روز بهم گفت :نسرين بالاخره بعد ار 6 ماه ديدمت.خودم باورم نمي شد كه 6 ماه مهسا رو نديدم .سپيده،شيوا،راضيه… همه وهمه  آدمهاي نازنين اطرافم مدام باهام تماس گرفتند،برنمي داشتم يا اگر هم كه بر ميداشتم يه جورايي مي پيچوندمشون.نمي دونم ولي الان مي بينم هنوز آدمهاي اطرافم بهم توجه دارند،اين منم كه نوازش هاي غير مستقيم آنهارا نمي گرفتم.خندم گرفت وقتي به ميلاد گفتم من نوازش مي خوام بهم ميل بزن.شايد بايد تو رفتار هام تجديد نظر كنم.اينكه همه آدما مهم هستند ويه جورايي جاي مخصوص خودشونو دارند.

نسرين

بدون نظر »

کسی نظری نداده است.
دنبالک:   http://glance.blogsome.com/2009/01/24/116/trackback/
آر اس اس برای این برگ!

توجه کنید:
هنکام نوشتن خطوط و پاراگراف‌ها بگونه اتوماتیک میشکنند، آدرس ایمیل شما در دید دیگر خوانندگان قرار نخواهد گرفت و استفاده از کد‌های اچ تی ام ال زیر بدون مانع است:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <code> <em> <i> <strike> <strong>