دوران تازه

گروه: همگانی  | 
از همین می ترسیدم ولی بالاخره شروع شد آره دو روز که افسرده شدم نمیدونم همه چی عجیبه میدونستم که باید این دوران رو هم بگذرونم ولی سخت تر از اون چیزی هست که فکر میکردم خیلی دوست داشتم الان اینجا بود بغلش میکردم و تو بغلش میخوابیدم درسا زیادن دنبال کار هم هستم ولی به این سادگی ها هم نیست یاد آوین می افتم میومد دنبالم بعدش کلی پیاده می رفتیمو حرف می زدیم
 پر از بی قراریم
….
حق با تو بود 
می بایست میخوابیدم
اما چیزی خوابم را آشفته است
….
میلاد
 
بدون نظر »

کسی نظری نداده است.
دنبالک:   http://glance.blogsome.com/2008/09/07/p100/trackback/
آر اس اس برای این برگ!

توجه کنید:
هنکام نوشتن خطوط و پاراگراف‌ها بگونه اتوماتیک میشکنند، آدرس ایمیل شما در دید دیگر خوانندگان قرار نخواهد گرفت و استفاده از کد‌های اچ تی ام ال زیر بدون مانع است:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <code> <em> <i> <strike> <strong>