شدم مثل این دختر احمقای ناز نازی
دلم گرفته آره خیلی زیاد
خیلی شاکیم
با خودم یه قول دادم
احساسات تعطیل
حالم از گریه کردنای هر شبم به هم می خوره
می گفت 1 ماه طول می کشه تا به شرایط جدید عادت کنی و بدنت خودشو باهاش وفق بده
عادتم خوب چیزیه
پیش نویس آدما این وسط چی میگه؟
داشتم به خاطره های عمو امیر فکر می کردم
اون شب کلی واسم گفت
برد دیدمش
میترا آروم بود
ملیح
خیلی آروم
و سعی می کرد خونسرد نشون بده
اون موقع فقط دیدمشون
فقط شنیدمشون
حالا شدم بازیگرشون
کودک احساساتیم زیادی فعال شده
بی توجهیاش بدترین توهین بهمه
همه bfهاشون بعد ناهار آخرین امتحان اومدن
من تنها بودم
مثلا فارق التحصیل شدم من کلی حرف باهاش داشتم
ولی حمشون تو اشکام حل شدن
تو روزنامه هه محترمانه ازم می پرسن چه مرگته
فردا میرم مصاحبه
هفته ای یک بار
آخه خطر ناکه
قهوه ای هم رنگ قشنگیه
من خیلی فراموش شده ها یادمه
از بچگی عاشق فیل بودم
شاید چون خیلی قوی به نظر می یاد
اون روز تو باغ وحش پرسیدم: فیلام گریه می کنن؟
مربیمون گفت:آره گلم ولی به ندرت
بیشترسعی می کنن قوی باشن
بهم میگه تو خیلی بالایی
با موقعیتای خوب
میگم مرسی
سرم می ندازم میرم
سامان پی ام میده
محسن مسیج میزنه کجایی
خبری ازت نیست
نگرانتم
پریسا فکر میکنه معشوقه اش رو تصاحب کردم
بهم تیکه می ندازه
من از خدا بی خبرم تعطیل تر از همه
یکی نیست بهش بگه این یارو واسه من مفتم نمی ارزه
تو همین یکیش هم موندیم
تازه فهمیدم پسره احمق چه مرگشه
Erotic delusion داره
کلاس اسپانییاییم از هفته دیگه شروع میشه
مثل تابستون پارسال
