هیچ

گروه: همگانی  | 

Some times I feel the fall is over but…

Some times I love when I feel the fall is over

But something you feel, it took over your life

من به نومیدی خود معتادم
من از صدای باد می ترسم
هیچ را در راهم بارها دیده ام،
و باز هم
تکرار
تکراری دوباره
نه تکراری
خسته ام
من پرم از شهوت
شهوت مرگ
هر دو پستانم از احساسی سرسام آور تیر می کشد
خسته ام
سستم
بی هدف
سیر،سیرم از این حس مذخرف
اینکه باید  عاشق ظاهر شد
می توان با صورتک ها رخنه دیوار را پوشاند؟
من  می دانم
 میدانم
در یکدیگر گریسته بودیم
در یکدیگر لحظه بی اعتبار وحدت را ،دیوانه وار زیسته بودیم
 اما
می توان با هر فشار هرزه دستی بی سبب فریاد کرد و گفت:آه من بسیار خوشبختم؟
کجاست خانه باد؟

 

بدون نظر »

کسی نظری نداده است.
دنبالک:   http://glance.blogsome.com/2008/04/24/p85/trackback/
آر اس اس برای این برگ!

توجه کنید:
هنکام نوشتن خطوط و پاراگراف‌ها بگونه اتوماتیک میشکنند، آدرس ایمیل شما در دید دیگر خوانندگان قرار نخواهد گرفت و استفاده از کد‌های اچ تی ام ال زیر بدون مانع است:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <code> <em> <i> <strike> <strong>