خطم یکطرفه شده،این حساسیت لعنتی بهاره هم دست از سرم بر نمی داره.عصر با زیبا قرار دارم ولی اصلا حس ندارم،همه چی به خاطر بی حواسی های خودمه.هر بلایی که سرم میاد،نمی دونم کجای کارم،خیلی بی انرژی دارم ادامه می دم، فقط می خوام این ترم آخریه زود تموم بشه.همه چیز تکراریه و بی جذابیت.انرژی نمی گیرم بیشتر دارم کنار میام کاری که همیشه ازش متنفر بودم.دوباره شدم همون آدم ده ماه پیش با همون تفکرات مذخرف
یاد نوشته تو بلاگ سحر افتادم:می سپاریم و می رویم،آسانتر از همیشه.
