وقتی در زندان بازه  اونی که در بره خیلی خره.همه چیز با ما میخندد،همه چیز با ما میسوزه،همه چیز با ما می گنده.آخ اگه بارون بزنه،وقتی سرت رو کردن توی جوب، بیوگرافیت رو  همون توی آب بنویس
وقتی صفای باطن می خندونتت.این آدمها حالم رو به هم میزنند
گذر گذر گذر
ز همسر گذر، ز مادر گذر،ز ما، درگذر
ار بزن.ز یار و بار و حال و دل درگذر
تیغ و رگ ز جمجمه تپانچه بر گذار
ز جان گذر
ببین چگونه جان مشوش است
ببین جهان چگونه کرده است راست
دلت چه شد به باد رفت
به باد رفت تمام ایده ها آرزوها به باد رفت
چست و چابکی چونان که خشم در دهی
ببین دیاسپام ده خورانده اند خلق را
ببین چگونه بشکنند جای شیشه تلق را
ببین احاطه کرده است عدد فکر خلق را
این قرار عاشقانه را عدد بده
شور و حال عارفانه را عدد بده
رو جهان بیکرانه را سند بزن
روی رود تشنگی را سد بزن
چه مانده است از من عدد بده عدد با سند بده

امتحانای نسرینی

      نام درس
   تاریخ امتحان
  ساعت امتحان
آواشناسی
6/11/1386
                  14
اصول و روش تحقیق
25/10/1386
                      14
خواندن متون مطبوعاتی
27/10/1386
                     14
ترجمه پیشرفته 2
2/11/1386
                      14
بررسی آثار ترجمه شده اسلامی2
23/10/1386
                      14
ترجمه مکاتبات و اسناد2
27/10/1386
                   30/8
ترجمه متون مطبوعاتی 2
4/11/1386
                  30/8

از خواب بلند مي شم،گلوم درد مي كنه،دو تا كلاس دارم:ترجمه اسناد2 و ترجمه پيشرفته 2.شنبه  امتحان نوار و فيلم دارم،يكشنبه ترجمه شفاهي 2.بولتن جشنواره هم بالاخره در اومد.از ترجمم راضي هستم.جمعه رو سر كار مرخصي گرفتم بشينم خونه بدرسم.باز شد آخر ترم و…

نميرسم

هر چي ميدوم بازم نمي رسم.

در ضمن حرفهام هم فيلتر نمي كنم

در گذشت پر شتاب لحظه های سرد
چشمهای وحشی تو در سکوت خویش
گرد من دیوار می سازد
می گریزم از تو در بیراهه های راه
تا ببینم دشتها را در غبار ماه
در مه رنگین صبح گرم تابستان
پر کنم دامن ز سوسن های صحرایی
تا بنوشم شبنم سرد علف ها را
چون کبوترهای وحشی زیرپر گیرم
دشتها را،کوهها را،آسمانها را
می گریزم از تو تا دور از تو بگشایم
راه شهر آرزوها را
و درون شهر…
لیک چشمان تو با فریاد خاموشش
راهها را در نگاهم تار می سازد
همچنان در ظلمت رازش
گرد من دیوار می سازد
عاقبت یک روز …
می گریزم از افسون دیده تردید
می روم تا ساحل خورشید
در جهانی خفته در آرامشی جاوید
من از آنجا سرخوش و آزاد
دیده می دوزم به دنیایی که چشم پر فسون تو
راههایش را به چشمم تار می سازد
دیده می دوزم به دنیایی که چشم پر فسون تو
همچنان در ظلمت رازش
گرد آن دیوار می سازد

 

سعی می کنم نشون بدم چیزیم نیست،ولی هستش.نمی دونم چه مرگمه،می خندم ولی ناراحتم، از خودم فرارمی کنم،درد دندونم کلافم کرده،دکتر گفت سالم سالمه ولی دردش داره پدرمو در میاره،دیگه ماست دوست ندارم،سحر میگه عصبی هستی،.کارام زیاده ،وقتم کم. مروارید میگه بد اخلاق شدی.امروز زیر قولم به میلاد زدم.
سیگار کشیدم.
من تف انداختم.تف انداختم.با هدف تف انداختم.به زمین به جاهایی که تف انداختن در آن ناشایست بود.
جلوی آیینه به سینه هام نگاه می کنم کوچیک شدن.
میلاد بهم امیدواری میده،میگه همش تکنیکه.خاله منیر میگه هر چیه زیر سر این دختراست،میگه میدونن چه طوری پسرها رو تو دستشون بگیرن
خندم میگیره.دلم واسه سه تا پسراش می سوزه.داشتم فکر میکردم خوب شد دختر دار نشد وگرنه….
منیژه صداش افتضاح شده قاب روش هم شکسته شاید عوضش کنم.
دور تازه داروهام شروع شده،همشون مزه زهرمار میدن،کارای بابا تموم شد،بولتن جشنواره کانون هم در اومد.
 چرا تو فارسی کلمه ای معادل sleet  نداریم؟
دلم می خواد داد بزنم،دلم دویدن میخواد،می خوام کلی تو شب پیاده تو خیا بون را برم و بعدش از این کتاب فروشهای دست فروش به پستم بخوره و کلی کتاب ارزون ازش بخرم.از همه مهم تر یه چند روزی دلم کلی آرامش می خواد،ندارم.
I asked him where the safe place is.
He show me the highest cliff in the world
 

چرا توقف کنم؟

چرا توقف کنم؟چه می تواند باشد مرداب؟چه می تواند باشد جز جای تخم ریزی حشرات فساد.
تنفس هوای مرده ملولم می کند
پرنده که مرده بود به من پند داد که پرواز را به خاطر بسپارم
نهایت تمامی نیروها پیوستن است،پیوستن به اصل روشن خورشید و ریختن به شعور نور
من خوشه های نارس گندم را به زیر پستان می گیرم و شیر می دهم
در سرزمین قد کوتاهان همیشه معیارهای سنجش بر مدار صفر سفر کرده اند،چرا توقف کنم؟
من از عناصر چهارگانه اطاعت می کنمو کار تدوین نظامنامه قلبمکار حکومت کوران نیست
مرا به زوزه ی دراز توحش در عضو جنسی حیوان چه کار؟

ساعت 7 صبحه

صدای بابا تو گوشمه

 تند تند لباس می پوشم ، شیر داغ میکنم ، جزوه های انگلیسی و اسپانییاییم رو می گذارم تو کیف،

 شیر سر میره، دنبال دیکشنریم می گردم،

 یه دفعه یاد قیافه دیروز میلاد می افتم،فکر کنم شرطی شدم هر چیز انگلیسی که می بینم ناخودآگاه یادش می افتم و خندم می گیره،شبیه یه علامت سئوال بزرگ شده بود.

بابا داد می زنه ،غر میزنه ،اهمیت نمیدم میگم یادم رفت زیرش رو خاموش کنم.

 وای چه بارون محشریه.ساعت 8 با مروارید قرار دارم تو شهرک،

ساعت هفت و نیمه ، هوا خیلی قشنگه تا انقلاب  پیاده میرم.بارون میاد.حالا شده ساعت هشت.سریع سوار ماشین می شم.رسیدم ولی خبری

ازش نیست،خواب مونده.

می رم سر کلاس .تموم شد یکیش تمام شد.دو تا دیگه دارم.

ترجمه های بابا مونده،کارای روزنامه هم امروز خیلی زیاده.استاد راهنمام رو تو سالن می بینم غر میزنه کجایی دختر؟ می گم استاد به خدا دارم برای کار شما میرم سایت.گیر داده میگه باشه بیا با هم بریم منم بالا تو سایت کار دارم می گم استاد یه جمله قشنگ هست که می گه:بهتر است مدتی هیچ چیز یا هیچ کسی نباشی . اگر همچنان کارهایی را که قبلاً خوب انجام می دادی انجام بدهی ، چیزی یاد نخواهی گرفت. میگه باشه برو بالا چند تا منبع خوب پیدا کن.گیر کردم.اونم کی؟

نشسته ام تو سایت دارم تظاهر می کنم که دارم سرچ می کنم ولی در اصل دارم تو وبم می نویسم

 یک ربع دیگه کلاسم شروع میشه.