بعد از چهل بار

محمود احمدی نژاد گفت: « بعد از چهل بار درخواست گفتگوی آمریکایی ها با ما، حاضر به گفتگو شدیم.»

بار اول، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را برمی دارد. از آن طرف: های! دیس ایز نیکی…..
احمدی نژاد در حال تجدید وضو است: مستر چاوز؟ هلو برادر، هاو آر یو؟ آی ام فور وضو. افتردت آی کام تلفون، تن مینوت. گوشی را قطع می کند. و فورا به متکی خبر می دهد که بیاید.

بار دوم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را برمی دارد. از آن طرف: های! دیس ایز نیکولاس…
احمدی نژاد: نو، آی ام نات نیکولاس. گو اوت. گوشی را قطع می کند.

بار سوم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را روشن می کند. وسط سخنرانی در پشتکوه است. از آن طرف: های! دیس ایز نیکولاس برنز
احمدی نژاد گوشی را به یکی از محافظانش می دهد و می گوید: چاوزه، بهش بگو سخنرانی دارم می کنم، بعدا زنگ بزنه.

بار چهارم: موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد در جلسه شورای تشخیص کنار هاشمی نشسته است. از آن طرف: های! دیس ایز نیکولاس…
احمدی نژاد: هلو، نیکولاس! هاو آر یو( نگاهی به هاشمی رفسنجانی می کند و به گوشی) آر یو مسلم فرام آمریکا؟ آی لاو یو. وی آر پیس، نو وار، فور اسلام اند آمریکا ایز بیگ ساتان. بای
به هاشمی: هر روز از آمریکا زنگ می زنند، یک روز نیکولاس، یک روز جک…

بار پنجم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد در خانه است. از آن طرف: های مستر پرزیدنت! دیس ایز رایس!
احمدی نژاد گوشی را به زنش می دهد: بگیر! زنه، بهش بگو اشتباه گرفته.
زنش: هلو مادمازل! وات ایز ورک ویت محمود این دیس تایم، یو آر هیز فرندز؟ آی دونت نو یو، پلیز گت اوت فرام اور فامیلی….( گوشی را قطع می کند و به محمود: خیلی بی جنبه ای!)

بار ششم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد کنار متکی نشسته است. گوشی را روشن می کند، از آن طرف: های مستر پرزیدنت! دیس ایز شان. هاو آر یو.
احمدی نژاد به متکی اشاره می کند و می گوید: چاوزه، هر روز به من زنگ می زنه، به گوشی: هاو آر یو موسیو، تراکتورز آر پروداکشن فور پور اند ویداوت شوز. پلیز اسپیک متکی، مای آمباسادور فرام ایران.
متکی گوشی را می گیرد. متکی گوش می کند، متکی از جایش بلند می شود، متکی سرخ می شود. متکی به آن طرف می گوید: نو، در ایز ناتینگ تو سی… گوشی را قطع می کند.
احمدی نژاد: چاوز چی می گفت؟ متکی: چاوز نبود، از کاخ سفید بود. احمدی نژاد: یا امام رضا!

بار هفتم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد در حال زیارت امام رضا است، گوشی را روشن می کند. از آن طرف: های! دیس ایز شان! فرام وایت هاوس.
احمدی نژاد: هلو هوگو، آر یو چاوز؟ آی ام محمود.
شان: نو، آی ام نات چاوز… دیس ایزشان، فرام وایت هاوس…
احمدی نژاد: آی ام این ایمام ریضا، ایف یو آر نات مسلم، یو کن نات اسپیکینگ هیر این هولی ایمام رضا، گو اوت. افتر پلیز، گودبای.

( احمدی نژاد با وزارت خارجه تماس می گیرد تا برایش مترجم دائمی بفرستند.)

بار هشتم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد در لباس کردی دارد خودش را آماده می کند که برای سخنرانی برود. گوشی را روشن می کند. از آن طرف: های مستر پرزیدنت! دیس ایز رایس! کوندالیزا رایس!
احمدی نژاد: هلو مادام، وی هو نات اسپیک، یس؟ آی سند لتر 17 پیج بوش دونت انسر مای کوئسشن، فرست لتر، افتر تلفون، یو تینک یو گت وی؟ نو، وی آر مسلم اند وی هو لیدر، ایران ایزنات دانکی این دانکی، دت یو تلفون فور پرزیدنت، آی اسپیک ویت بوش، نو ویت مینیستر. یو، متکی، آی، بوش، پارلمان، پارلمان، وی آر نات یور سروانت. وی کن گت وان یور فرست اند اند، بات گاد سی تو آس استاپ. گو گو، گوشی را قطع می کند.

بار نهم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را برمی دارد. هیچ صدایی نمی آید. احمدی نژاد: مادام رایس؟ آر یو این تلفون؟ از آن طرف: محمود! دیدی گفتم خیلی بی جنبه ای! هنوز به هیچ جا نرسیدی اینطوری با زن مردم حرف می زنی، خدا لعنتت کنه، گوشی را قطع می کند.

بار دهم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را روشن می کند. از آن طرف: های! دیس ایز رایس! کوندالیزا رایس!
احمدی نژاد: پلیز تلفون متکی، یو آر نات مای لول، مای لول ایز بوش، گو متکی.

بار پانزدهم، احمدی نژاد در جلسه هیات دولت است. تلفن متکی زنگ می زند، متکی: های! یس! دیس ایز متکی…
احمدی نژاد: کیه؟ متکی جلوی گوشی را می گیرد: ویت ا مینیت، پلیز.
متکی: این زنیکه رایس چند بار زنگ زده، جوابش رو چی بدم؟
احمدی نژاد: بگو به خودم زنگ بزنه، من باید با آقا صحبت کنم، بعدا جوابش رو می دم.
متکی: بگم به خودت زنگ بزنه؟ شما باهاش انگلیسی حرف می زنی؟
احمدی نژاد: بله، اونها که فارسی بلد نیستند… ( احمدی نژاد می خندد)

( احمدی نژاد با آقای خامنه ای صحبت می کند، آیت الله خامنه ای: نباید با اینها جوری حرف بزنیم که احساس کنند که ما می خواهیم حرف بزنیم، باید جوری باشد که چنین احساسی نکنند که آقا بالاسرما هستند، این را به همه آقایان هم بگوئید.)

بار هفدهم، احمدی نژاد با لاریجانی در دفتر نشسته است، موبایلش زنگ می زند، از آن طرف: های! دیس ایز رایس، کوندالیزا رایس!
احمدی نژاد: شات آپ، گو اوت….
لاریجانی با تعجب به او نگاه می کند، احمدی نژاد: آقا فرمودند…

بار بیست و یکم، احمدی نژاد در جلسه هیات دولت است. منشی تلفن را وصل می کند. منشی: سفیر آمریکا می خواد با شما حرف بزنه، صحبت می فرمائید…
احمدی نژاد نگاهی به وزرا می کند و دکمه تماس را فشار می دهد. احمدی نژاد: های! دیس ایز محمود! محمود احمدی نژاد!
از آن طرف: سلام جانان! حال شما چطور است؟ من خلیل زاد هستم
محمود نگاهی به بقیه وزرا می کند: کدوم شون؟
از آن طرف: من زلمای خلیل زاد هستم، سفیر آمریکا در عراق، حال شما خوب است؟
محمود: هان! پس این خلیل زاد شما هستی؟ اول به این خانم رایس بگو به تلفن دستی ما زنگ نزنه، دوم هم خود شما زنگ بزن. ضمنا ما از موضع قدرت مذاکره می کنیم، می فهمی؟
احمدی نژاد گوشی را محکم می کوبد زمین….

بار سی ام، احمدی نژاد در جمکران است و شدیدا گریه می کند. موبایلش زنگ می زند. از آن طرف: سلام عرض شد، من خلیل زاد هستم.
احمدی نژاد: برو بی مرام! من باهات حرف نمی زنم.
خلیل زاد: برای چه محمود جان؟
احمدی نژاد: شما می خوای مشکل عراق و ایران و آمریکا حل بشه یا نه؟
خلیل زاد: معلوم است که می خواهم وگرنه با شما گپ نمی زدم.
احمدی نژاد: پس چرا چهار بار در این هفته با متکی حرف زدی، شش بار با لاریجانی، برو با همان ها توافق کن، ببین می شه، فکر کردی به قول گفتنی ما شاخ فندقیم؟
خلیل زاد: شما که تلفن ما را قطع کردی؟
احمدی نژاد: معلومه که قطع می کنم، باز هم قطع می کنم، ما از موضع قدرت با شما حرف می زنیم، الآن هم قطع می کنم، ولی اگر به اونها زنگ زدی، خودت می دونی. تلفن را قطع می کند.

بار سی و هشتم، زلمای خلیل زاد در دفتر کارش نشسته است. تلفن زنگ می زند. خلیل زاد: های! از آن طرف: های! دیس ایز محمود! احمدی نژاد…..

نتیجه گیری اخلاقی: همه راهها به میز ختم می شود، یا از این طرف یا از آن طرف.
نتیجه گیری سیاسی: یکی از راههای حفظ قدرت این است که وقتی مذاکره می کنید چنان نشان دهید که انگار دارید محاکمه می کنید، منتهی خودتان می دانید که دارید مذاکره می کنی

ابراهيم نبوی.

رداي خون بر نواي آزادي

گروه: همگانی,  |  یک نظر

چندي است شهروندان ايراني و بخصوص تهراني شاهد موارد متعددي از برخوردهاي تند و خشن تحت عنوان مبارزه با مفاسد اجتماعي با بسياري از زنان و دختران هستند. برخورد هايي که به نام حفظ حدود و گسترش قوانين الهي صورت پذيرفته و در کمال تاسف بيشترين اتهامات را متوجه اسلام نموده؛ و چه بسا از اسلام چهره اي خشن و خشونت طلب به مردم و جهانيان معرفي کرده است. برخورد هاي آنچنان تند که نه تنها آبرو و امنيت زنان را نشانه رفته بلکه تا جايي پيشروي کرده که خون از سر و صورت زنان جاري ساخته و بدون شک تخم کينه و نفرت را به جاي مهرباني و مهرورزي در گوشه و کنار شهرمان پراکنده است.

به راستي چه کسي پاسخگوي حيثيت بر باد رفته و ترس و وحشت زناني است که علي الظاهر به دليل حفظ حجاب در سالهاي گذشته هر بر خورد تند و سليقه اي را به اشکال مختلف حس کرده اند.

همان زناني که در هنگامه انتخابات عکس هاي رنگي شان، با حجاب و شمايلي که از ديد آقايان مصداق بارز بد حجابي محسوب شده و مي شود، با عکس هاي انتخاباتي کانديدا ها چاپ و در کوي و برزن پخش مي شد.

جالب آنکه آقاي احمدي نژاد در يکي از آخرين مصاحبه هاي تبليغاتي خود در صدا و سيما به صراحت اعلام کردند "مشکل جامعه ايران چهار تار موي دختران نيست و اين کار ها تحقير دولت و مردم است". همان روزهايي که مردم با نژاد ها، اقوام و زبان هاي مختلف محترم شمرده مي شدند و به آنها وعده منزلت و مهرورزي داده مي شد.

همان هايي که امروز نه تنها فراموش شده اند، بلکه چنان بر سر و صورت شان کوبيده مي شود که به جاي نواي آزادي، رداي خون بر قامت شان نقش مي بندد

به راستي امروز چه کسي را بايد به جرم تبليغ عليه نظام محاکمه کرد؟
آنهايي که بر اساس فيلم هاي منتشر شده با لگد زنان را به داخل ماشينها پرتاب ميکنند و از کنار ضجه ها و التماسهاي شان به راحتي ميگذرند يا زناني که براي حل مشکلات و آسيب هاي اجتماعي مبتلا به زنان در جامعه امروز فعاليت هاي قانوني ومسالمت آميز انجام مي دهند و مزه همان مشت و لگدها را بار ها تا اعماق وجود چشيده اند و دست آخر هم به زندان محکوم شده اند.

آيا في الواقع علما و روحانيون با چنين روشهايي براي با حجاب کردن زنان موافقند و حتي امروز سکوت جايز است؛سکوت در برابر رفتارهايي که ملت را نسبت به دين الهي مسئله دار ميکند. آيا دختران جواني که در چند روز گذشته عکس هاي خون آلودشان در سايت ها منتشر شد بدتر از مصداق زن يهودي نيستند که علي براي در آمدن خلخال از پاهايش اشک ريخت. واي بر ما مدعيان اسلام که فاصله اسلاممان با اسلام علي از زمين تا ثرياست و نه علي و نه سيره علي را شناخته ايم. در کدام برهه از تاريخ صدر اسلام براي با حجاب نمودن زنان از مشت و لگد و باز داشت استفاده مي شده است. آنهم در شرايطي کاملا کنترل نشده و سليقه اي که گاه متهم به جاي کلانتري سر از خانه مجردي معاون کلانتري در مي آورد و مانند حادثه ورامين به وسيله سه نفر از پرسنل کلانتري مورد تجاوز قرار ميگيرد و يا مانند حادثه دانشگاه کرمانشاه که يک دختر بي گناه دانشجو به زور اسلحه مورد تجاوز مسوول حراست دانشگاه قرار مي گيرد و آب از آب تکان نميخورد و صدايي از هيچکدام از داعيه داران اسلام در نمي آيد. آن هايي که براي حق مسافرت دختران جهت ادامه تحصيل به خارج از کشور در قم و ديگر شهرها به خيابان ريختتد، امروز کجا هستند و به خاطر کدام منافع سکوت کرده اند؟ کجا هستند جوانان انصار و حزب الله تا فرياد وااسلاما سر دهند که حريم دانشگاه براي دختران امن نيست.

به هر حال زناني که امروز به دليل شيوه حجاب شان از سوي فرمانده نيروي انتظامي منحرف و رواني خوانده مي شوند و از سوي يکي از امامان جمعه خفاش شب و گرگ درنده روز خطاب مي شوند؛ زناني که به زعم آقايان امنيت ملي را به خطر مي اندازند و از اعضاي شبکه انقلاب نرم هستند، شهروندان اين مملکت اند. چه آقايان بخواهند و چه نخواهند داراي حقوقي تصريح شده در قانون اساسي هستند و دولت ايران موظف است بر اساس تعهدات بين المللي حقوق انساني آنها را حفظ کند و رفتارهايي مغاير با کرامت انساني آنها نداشته باشد. رفتارهايي که از اين پس حجاب را که نشانه اعتقاد مذهبي يا شيوه زندگي عده اي از زنان است تبديل به نماد سرکوب و زور گويي کرده است؛ به گونه اي که وقتي مردم يک زن چادري را مي بينند تصور مي کنند نماينده حکومت و کنترل کننده بخشي از جامعه ايران است.

به هر حال اين زنان و دختران جوان بزرگ شده همين جامعه اسلامي و نظام اموزشي هستند. فرزندان همين انقلاب که در کوچه و خيابان اخطار حجاب مي گيرند. آنچه مسلم است و بارها در مقالات و يادداشتهاي مختلف به ان اشاره کرديم هرگز چنين روشهايي، نه تنها پاسخگو نبوده است بلکه ضرباتي جدي به مشروعيت نظام وارد کرده است و حجاب به زور اسلحه داراي ارزش و کاربرد نخواهد بود.

از سوي ديگر فرمانده نيروي انتظامي که همواره در صدد تحليل جامه شناختي از اوضاع و تحولات اجتماعي هستند بايد به اين سئوال پاسخ بدهند که آيا در جامعه اسلامي ايران، تمام قوانين و قواعد اسلامي به تمامي پياده شده است و همين يک مشکل باقيست که ايشان موظف است آن را پياده کند ؟ تنها قانون معطل مانده در کل قران مجيد، حجاب است؟آيا در جامعه ايران هيچ ردي از ربا، نزول، دروغ، غيبت، توهين، آزار ديگران، بدگماني، تهمت، افترا و دزدي از بيت المال ديده نمي شود؟تمام صفاتي که در قران براي آن مجازات در نظر گرفته شده و امروز در جامعه ما عادي تلقي مي شود.

آنچه بديهي است تمامي برخوردهاي چند روز گذشته، حتي برخوردهايي که با اراذل و اوباش صورت گرفت، برخوردهايي که خلاف قوانين جاري مملکت بود، هدفي جز پليسي و امنيتي کردن جامعه ندارد. هرگز در هيچکدام از قوانين نيامده است که پليس ميتواند در هنگام بازداشت متهمان طبق عکسهاي منتشر شده لوله آفتابه بر دهان آنها بگذارد يا شلوار از پاي آنها در آورد و با زير شلواري عکس از آنها بگيرد. قبل از دادگاه آنچنان آنها را مورد ضرب و شتم قرار دهد که سياه و کبود شوند و خون از سرو صورتشان جاري گردد. تمامي اين رفتار هابه منزله شکنجه است و اگر اين افراد به تعبير فرمانده نيروي انتظامي بيماراني هستند که از آزار ديگران لذت مي برند، ما که داراي سلامت رواني هستيم نبايد از آزار ديگران ولو مجرمان لذت ببريم.

مگر آنکه واقعا از پس اين رفتارها به دنبال اهداف ديگر باشيم و مقدمه پروژه هاي ديگر را فراهم کني
فريبا داودي مهاجر

مرواريد ميگه دوست دارم وقتي دوباره برگشت ، منو قدرتمند ببينه

ديگه اون موقع اين منم كه يك دوست معمولي براش باقي مونم،حرفاي مرواريد بهم انرژي ميدن،مرواريد ميگه يعني چي كه هي ميگه من با تنهاييام حال ميكنم،من ميدونم يعني چي،ولي چيزي نميگم.جواب سووالشو با يه سووال ديگه ميدم: كي بريم دنبال تستهاي فوق؟مرواريد تند تند سيگار ميكشه،ميگم كمش كن،رها باش، هر دومون دنبال قدرتيم،سوار ماشين ميشيم و از آرزو هامون صحبت مي كنيم،داد ميزنم :من عاشق اين تنهاييم ،

جهان سومی

روزی در آخر ساعت درس یک دانشجوی نروژی دوره ی دکتری سوالی مطرح کرد: استاد شما که از جهان سوم می آیید جهان سوم کجاست؟. فقط چند دقیقه به پاپان کلاس مانده بود و من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که هر روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم . به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند خانه اش خراب می شود و هر کس بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.

پروفسور محمود حسابی

وارطان شریعتمداری

بعد از تبدیل مهاجرانی و پورنجاتی در میان اصلاح طلبان به رمان نویس، اسدالله بادامچیان در سال گذشته مجموعه شعر نوی خود را منتشر کرد و حسین شریعتمداری هم، اولین مجموعه داستان خود را با نام« او در میان ماست» منتشر کرد. پیش بینی می شود که حسین شریعتمداری تا سال دیگر مجموعه شعرنوی خودش را هم منتشر کند. اشعار زیر از مجموعه منتشر نشده شریعتمداری انتخاب شده و برای اولین بار رونمائی می شود.
وارطان غلط کرد
وارطان سخن نگفت
وارطان غلط نمود
باید سخن بگوید اگر بازجوئی اش
وارطان! سخن بگو
کلا به نفع تست
باید تو اعتراف کنی
اعتراف کن!
با من بگو که نیمه پنهان تو کجاست؟
چپ را رها کن و رو کن به سوی راست
وارطان بگو که از رفقای قدیم خود
هر آنچه دیده ای
الآن چگونه ای؟
در موضع خودتی یا بریده ای؟
وارطان! سخن بگو
اگرنه، من
محکم توی سرت بزنم
با دو دست خویش
اینجا منم و تو
نه راه پس برای تو مانده، نه راه پیش
وارطان سخن نگفت
منم تو سرش زدم
خوبم و یا بدم؟
در اینجا چار زندان است
در اینجا چهار زندان است
نه، یادم رفته، من یاد گذشته کرده ام گویا
در اینجا چار زندان نیست
اینجا دفتر من
توی کیهان است
مسابقه فرهنگی هنری سال
با توجه به انتشار مجموعه داستان حسین شریعتمداری به نام« او در میان ماست» مسابقه زیر برای علاقمندان هنر و ادبیات و بازجویی انجام می شود. لطفا گزینه مناسب را انتخاب کنید و بعد از پرکردن پاسخنامه، آن را به دفتر کیهان بفرستید، فقط یادتان باشد که اسم تان را ننویسید و قبل از ارسال نامه، اثر انگشت تان را هم پاک کنید:
سووال اول: منظور از « او» در عبارت « او در میان ماست؟» چه کسی است؟
1) عامل نفوذی دشمن
2) یکی از عوامل استکبار جهانی
3) یکی از سربازان گمنام امام زمان
4) روح مرحوم حاج سعید امامی
سووال دوم: منظور نویسنده از « میان ما» در عبارت « او در میان ماست» چیست؟
1) او لای ماست، ولی ما خبر نداریم
2) او یکی از ماهاست که باید یک نفر روی او کار اطلاعاتی کند
3) او وسط ما گیر کرده و باید رد شود، وگرنه بقیه را لو می دهد
4) میان ما، همان میان شماست، ولی خودتان خبر ندارید
سووال سوم: قبل از اینکه « او در میان ما باشد» چه کسی در میان ما بود؟
1) رژیم فاسد شاه خائن معدوم سابق
2) رژیم شاه خائن مخلوع معدوم سابق
3) رژیم شاه سابق و مسعود بهنود صهیونیست
4) رضا ربع پهلوی و بنی صدر زن نمای فراری
سووال چهارم: برای اینکه بفهمیم « او در میان ماست» باید چه کار کنیم؟
1) همه را بازجویی کنیم تا او را لو بدهند
2) همه را در انفرادی زندانی کنیم، تا « او» خودش اعتراف کند
3) از حسین درخشان بخواهیم هرچه در موردش می داند بگوید
4) قضیه را به وزارت اطلاع دهیم که کارها از کانال خودش پیش برود
سووال پنجم: پاسخ صحیح « او در میان ….» کدام است؟
1) « او در میان دوغ»
2) « او در میان شیر»
3) « او در میان پنیر»
4) « او در میان ماست»

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com - سه شنبه 18 اردیبهشت 1386 [2007.05.08]

حسين موسويان بازدداشت شد

مذاکره کننده هسته ای سابق ایران بازداشت شد
 

براساس برخی گزارشها، حسین موسویان، از اعضای گروه سابق مذاکره کننده هسته ای ایران در تهران بازداشت شده است.
خبرنگار بی بی سی در تهران از قول منابعی که خواسته اند نام آنان فاش نشود گزارش می کند که ديروز (اول مه) هشت مأمور امنیتی به خانه آقای موسویان در تهران مراجعه کردند و او را با خود بردند.
علت بازداشت احتمالی حسین موسویان و محل بازداشت وی رسماً مشخص نشده اما خبرگزاری جمهوری اسلامی، به نقل از منبعی آگاه و بدون ذکر نام او، دليل بازداشت آقای موسويان را مسائل امنيتی عنوان کرده اما برخی از ديگر خبرگزاريها نيز به نقل از منابع آگاه خود، دليل اين بازداشت را مسائل مالی گزارش کرده اند.
خبرگزاری فارس به نقل از منبعی که نام او را ذکر نکرده، خبر داده که آقای موسويان به ارتباط با عوامل خارجی و تبادل اطلاعاتی با آنها که احتمالاً به مسائل هسته ای مربوط می شود متهم شده و پس از آنکه به دادسرا احضار شده، با قرار بازداشت روانه زندان اوين در شمال تهران شده است.
روزنامه بريتانيايی فايننشال تايمز نيز نوشته که آقای موسويان از حدود دوسال پيش که از هيئت مذاکره کنندگان هسته ای ايران خارج شده، سفرهای پی در پی به خارج از ايران داشته است.
اين روزنامه به نقل از محمد عطريانفر، روزنامه نگار و از مقامات سابق دولتی ايران که از او با عنوان چهره ای نزديک به آقای موسويان ياد کرده، نوشته که حسين موسويان ارتباطاتی با لابی های سياسی در خارج از ايران داشته است. آقای عطریانفر به این روزنامه چاپ لندن گفته است که هدف از این اقدامات ایجاد فضایی پلیسی است که این باعث نگرانی است.
وی در عين حال مطرح شدن اتهام جاسوسی عليه آقای موسويان را بعيد دانسته و گفته اگر وی بزودی آزاد نشود، انتظار می رود حسن روحانی، دبير پيشين شورای عالی امنيت ملی و اکبر هاشمی رفسنجانی رئيس مجمع تشخيص مصلحت ايران به دفاع از او برخيزند.
در زمانی که حسن روحانی سمت دبیر شورای عالی امنیت ملی و سرپرست مذاکرات هسته ای جمهوری اسلامی را بر عهده داشت، آقای موسویان عضو این شورا و از جمله اعضای ارشد گروه مذاکره کننده ایران بود.
کوتاه مدتی پس از انتخاب محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری، آقای روحانی از سمت خود به عنوان دبیر شورای امنیت ملی و سرپرست مذاکرات هسته ای ایران برکنار و علی لاریجانی به جای وی به هر دو سمت منصوب شد.
اخیراً آقای موسویان در مصاحبه ای با خبرگزاری دانشجویان ایران مذاکرات هسته ای ایران در دوره سرپرستی آقایان روحانی و لاریجانی را ارزیابی کرده و این دو دوره را "دو بال هسته ای ایران" توصیف کرده بود.
در این مصاحبه آقای موسویان اظهار داشت که در دوره آقای روحانی، حرکت در زمینه پیشرفت فنی در برنامه هسته ای بکندی صورت گرفت اما، به گفته وی، فضای سیاسی، حقوقی و امنیتی در کنترل بود در حالی که در زمان سرپرستی آقای لاریجانی، عملیاتی کردن توان غنی سازی سرعت گرفت اما در مقابل، ارجاع پرونده هسته ای به شورای امنیت سازمان ملل متحد کشور را با مشکلاتی مواجه کرده است.
وی در عین حال تأکید کرد که حتی در صورتی که به جای آقای احمدی نژاد، آقای رفسنجانی به ریاست جمهوری برگزیده می شد، بازهم برنامه غنی سازی ادامه می یافت.
آقای موسویان در زمان ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی سفیر ایران در آلمان و پیش از آن نیز سفیر جمهوری اسلامی در روسیه بود و به عنوان یکی از طرفداران آقای رفسنجانی شهرت دارد.
وی اخیراً به عنوان معاون پژوهشهای مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام مشغول به کار بوده است.