just go on

راه ميرم،باد داره منو با خودش مي بره
امروز هفدهم مهره
من دارم تو خيابان راه مي رم
فكر مي كنم
حس پرواز بهم دست ميده
يه چيزي جور نيست
حس ميكنم تعادلم به هم خورده
به مامان فكر مي كنم كه داره با بودن و يه اجبار دست و پنجه نرم مي كنه،اينكه بغض كرد…
حجم كتا باي تو دستم اذيتم مي كنه
به اينكه چي كار دارم ميكنم
اينكه مي دونم چمه ولي كاري نميشه كرد
تو داستان زندگيم تصادف كردمو مردم
ولي اصلا از مرگم ناراضي نبودم
ميرسم روزنامه
سلام…. همه چيز شروع ميشه
براي فرزانه جريان قصه زندگي رو توضيح ميدم
من پر از اضطرابم
كاوه و احسان دعواشون مي شه
ميگه برو عكساي گلشيفته رو تو آرشيو ببين
من نسبت به همه چيز بي حسم
ياد اجبار بيست و هفتم مي افتم
ميلاد نيست و نبودنش منو سخت اذيت ميكنه
من نيستم و نبودنم …
من دارم به نبودنها و اذيت شدن ها عادت مي كنم
و از اجبار ها فراري
اي كاش انقدر منطق در كار نبود
اي كاش احساساتي وجود نداشت
محبوب ترين شخصيت زندگي منفور شده
و مامان غمگين و تنها
ميگم سربه سرم نذار
ميگه چهرت آرامش داره و قابل اعتماد
سا كت
مي گم سكوت سرشار از نا گفته هاست
به تعهدم فكر مي كنم
اينكه اينقدر محكم ايستادم
و اينكه اينقدر متعهدم
و اينكه نسرين كوچولو اينقدر بزرگ شده
بزرگ و پر تجربه
خون از دستم ميچكه
بند نمياد و تمام فرياد هامو توي فرياد بريدگي دست خالي ميكنم
بر مي گردم و باد منو ميبره به سمت خونه
زير پل كريم خان
شدت باد زياد ميشه و آسمون هم براي بريدگي دست من گريه ميكنه
انگار آسمون هم مثل من منتظر بهونه بود
ميلاد كه بود دستاشو مي گرفتم و خودمو مي چسبوندم بهش
گرماي بدنش همه دغدغه ها رو تو خودش حل ميكرد و من سرشار از بودن جلو ميرفت
ميلاد نيست و بي خبر از سكوت هاي من
فردا سال بابا بزرگه
رضايي بزرگ
نسرين

baffling

شرایط جوری شده که نمی دونم چه کاری درسته چه کاری اشتباه.بعضی وقتها فکر می کنم بلد نیستم یه رابطه رو هندل کنم،واقعا می مونم که مثلا تو این موقعیت  با توجه به این شرایط چی باید گفت و چه جوری رفتار کرد،تشخیص اینکه باید الان به میلاد دلداری داد یا باهاش منطقی حرف زد،اینکه باید احساس دلتنگیتو نشون بدی یا نه چون ممکنه گفتنش به اون تو اون شرایط فشار بیاره و اذیتش بکنه اصلا راجع بش حرف نزنی منو گیج کرده
.  اما این وسط یه چیزایی هست که خیلی موقع ها باعث میشه همه چیز یا توش گند زده بشه یا به بهترین نحو انجام بشه ولی راستش تعادلی وجود نداره،اونم اینه که من یاد گرفتم خودم باشم.خودم بودنه خیلی خوبه اینکه همه همونی که هستی رو می پذیرند نه اونی که دلشون می خواد.دارم یه چیزایی رو تجربه می کنم که دوست داشتم زود تر از اینا یادشون می گرفتم ولی از تجربه کردنشون ناراحت نیستم چون می دونم که دارم جلو میرم.و اینکه دارم می فهمم یه حقایقی تو زندگی وجود داره که چه بخوای چه نخوای باید بپذیریشون.امروز وقتی تو اعتماد ملی موقع امضای قرار داد بچه ها تعجب کردن که متولد 64 هستم و 5 سال سابقه کاری تو مطبوعات دارم یه جورایی حس کردم نه اونقدرام که فکر می کنم عقب نیستم.
یه مشکلی وجود داره و اونم اینه که فکر می کنم احساسات یه جور مانع هست، ولی وجود داره وضعف من تو این قضیه زیاده،حتی اکثر مواقع هم باعث اذیت خودم میشه هم ناراحتی و اذیت شدن میلادی.
ولی یه مشکل دیگم هست:اینکه من فقط الان همه این چیزایی رو که هست یا بوده ،یا باهاشون درگیر بودم و شدم رو فقط فهمیدم،پس راه حل چیه؟
…….
نسرین

دوران تازه

از همین می ترسیدم ولی بالاخره شروع شد آره دو روز که افسرده شدم نمیدونم همه چی عجیبه میدونستم که باید این دوران رو هم بگذرونم ولی سخت تر از اون چیزی هست که فکر میکردم خیلی دوست داشتم الان اینجا بود بغلش میکردم و تو بغلش میخوابیدم درسا زیادن دنبال کار هم هستم ولی به این سادگی ها هم نیست یاد آوین می افتم میومد دنبالم بعدش کلی پیاده می رفتیمو حرف می زدیم
 پر از بی قراریم
….
حق با تو بود 
می بایست میخوابیدم
اما چیزی خوابم را آشفته است
….
میلاد
 

عشق

میلاد که رفت حالم خیلی بد بود،هیچ وقت تو فرودگاهو یادم نمیره،خیلی سعی می کردم خودمو مسلط به شرایط و قوی نشون بدم، شبنم مدام بهم می گفت نسرین گریه کن،این خیلی طبیعیه که تو الان گریه کنی،توی پارکینگ فرودگاه دیگه نتونستم تحمل کنم .میلاد تو فرودگاه پر استرس بود و من پر از ترس.با خودم قول دادم همه چیزا رو به بهترین نحو ممکن اداره کنم،یک هفته اول همش اسهال بودم و تب داشتم ولی گفتم طبیعیه باید یواش یواش کنار اومد.دارم به شدت درس می خونم،ولی هنوزم ….
دو روزه دوباره خیلی بد به هم ریختم،استرس داره نابودم میکنه،انقدر اگه ها تو ذهنم میاد که بی انرژی بی انرژی می شم.حاضرم همه چیزمو بدم یه بار دیگه تو بغلش باشم و سفت فشارم بده.می خوام فقط یه بار دیگه بیاد دنبالم.
ازم پرسید دوستش داری؟گفتم عاشقشم
گفتش آخه یعنی چی؟
یاد اون روزی که با هم مرزداران بودیم افتادم،داشتیم عشقو معنی میکردیمو در نهایت هم به هیچ نتیجه ای نرسیدیم
ولی الان جوابشو خیلی خوب می دونستم
بهش گفتم یعنی اینکه وقتی میفهمی اونجاست و سرما خورده کلی قاطی می کنی،نگرانش بشی که نکنه چیزی نخوره یا اینکه بدتر بشه،اینکه حاضری همه چیزای دوست داشتنیتو بدی فقط یه لحظه کنارت باشه،اینکه وقتی نیست هم بودنش باشه و به هیچ کس دیگه ای فکر نکنی و حتی نا خودآگاه هم اجازه ندی که کسیم به تو فکر کنه.
گفت:آدم از یک طرف حسودیش میشه از یه طرف هم نمی خواد جای هیچ کدومتون باشه
بعد دستشو گذاشت رو دستم و ادامه داد:میدونم سخته خیلی سخته ولی تموم میشه
اما هیچ کس سختی واقعیشو مثل من و میلاد نمی فهمه
اما می دونم که قدرتمند ادامه میدیم
مارگورت بیکل قشنگ میگه:اگر روح ما ارزش چیزی را داشته است دلیل بر آن است که سخت تر از دیگران سوخته است.

نسرین

مردم قيم لازم ندارند

حسين انصاري راد، رييس کميسيون اصل نود مجلس ششم، و از جمله متحصنين آن دوره، درباره وضعيت ‏فعلي اصلاح طلبان و رويکرد آن ها به انتخابات رياست جمهوري دهم به گفت و گوبا روز آنلاين نشسته است . انصاري راد ‏بر اين نظر است که "انتخابات متعلق به مردم است" و "مردم نيز قيم لازم ندارند". متن اين مصاحبه در پي ‏مي آيد.‏

‎آقاي انصاري، چندي است که بحث درباره انتخابات رياست جمهوري، گروه هاي فعال سياسي در ‏ايران را به خود مشغول کرده است. شما فکر مي کنيد با توجه به وضعيت اصلاح طلبان و مشکلات آنان در ‏سال هاي اخير، در انتخابات رياست جمهوري چه رويکردي بايد از سوي آنان اتخاذ شود؟‏‎

رويکرد اصلاح طلبان بايد پاسخ دادن به اراده و خواست ملت و مصالح عموم باشد.‏

‎خب، اين مسايل چگونه بايد تحقق يابد؟ يعني اصلاح طلبان بر روي چه مسايلي بايد تمرکز ‏کنند؟‎

بايد روي اين مساله تاکيد شود که انتخابات متعلق به مردم است. يعني همان طور که بنيان گذار جمهوري ‏اسلامي ايران گفته است، مردم قيم لازم ندارند. هرگونه اقدام و اراده اي که آزادي انتخاب و اراده مردم را ‏محدود يا مخدوش بکند، مجاز نيست. هم به لحاظ قانون اساسي، هم به لحاظ شرع؛ ضمن اينکه اين مسئله ‏برخلاف مصالح کشور و مردم و مصالح ملت ايران است. اصلاح طلبان هم بايد بر اين مسايل تکيه کنند. بايد ‏ببينند مردم چه مي خواهند و به دنبال چه چيزي هستند. مردم در عرصه بين المللي صلح مي خواهند و در ‏عرصه داخلي، رفاه و آزادي و قانون. مردم خواهان کارشناسي و پاسخ گويي از سوي مسوولان هستند. يعني ‏در عرصه داخلي، جنگ هاي عقيدتي و قدرتي که به شکلي مصالح ملي را تهديد مي کند، مورد پسند مردم ‏نيست. بايد از اين جنگ ها و اختلاف ها و نزاع ها پرهيز کرد. بايد اين اختلافات را در انتخابات با راي مردم ‏حل کرد و همه هم بايد به راي مردم گردن بگذارند. ضمن اينکه اصلاح طلبان بايد توجه کنند که با هر نوع ‏مانعي که به نحوي راي مردم را مخدوش مي کند، بايد مقابله شود و اين مسايل را براي مردم تبيين کنند. ‏يعني بايد مردم آگاه شوند که اصلاح طلبان در همان جايي ايستاده اند که مردم ايستاده اند. بايد اين همبستگي و ‏هماهنگي و اين توافق عملا و عينا از طرف اصلاح طلبان با مصالح عموم همراه باشد.‏

‎فکر مي کنيد با توجه به اينکه در شرايط فعلي بحث حضور آقاي خاتمي در انتخابات از سوي ‏اصلاح طلبان مطرح شده است، او مي تواند اين رويکردها را عملي کند؟‏‎

من فکر مي کنم تنها کسي که مردم در شرايط فعلي و بامحدوديت هايي که طبيعتا وجود دارد و به آساني قابل ‏حل نيست، به اواعتماد دارند و مي توانند به وفاداري او تکيه کنند و در عين حال شخصيتي که از حيثيت بين ‏المللي و داخلي برخوردار است،و هم اصلاح طلبان و هم مردم متوجه او هستند، خود آقاي خاتمي است.‏

‎يعني شما از طرفداران حضور آقاي خاتمي در عرصه هستيد؟‎

قطعا همين طور است. من طرفدار اين هستم که آقاي خاتمي در عرصه حاضر شوند و اعتقادم هم اين است که ‏مردم از اين قضيه استقبال مي کنند.‏

‎فکر نمي کنيد با حضور آقاي خاتمي باز هم مشکلات هشت سال اصلاحات به نحو ديگري تکرار ‏خواهد شد؟‎

به هر حال زمانه، زمانه ديگري است. من فکر مي کنم مقايسه کردن اين مقطع با آن دوره هشت ساله، قياس ‏مع الفارق است. البته موانعي وجود دارد که بنده هم انکار نمي کنم. ولي در شرايط فعلي راه ديگري براي ‏برونرفت و حل مسايل کشور، جز انتخابات آزاد و حضور شخصي مثل آقاي خاتمي به نظر من نمي رسد.‏

‎حضور کانديداهاي ديگر که چهره هاي جديدتري هستند، نمي تواند گره اين مشکلات را باز ‏کند؟‎

من فکر مي کنم اکثريت آرا متعلق به آقاي خاتمي است. البته من به همه دوستان از جمله آقاي نوري و آقاي ‏کروبي احترام مي گذارم. آقاي نوري که بعيد مي دانم در شرايط فعلي آمادگي حضور راداشته باشند، ‏مخصوصا با حضور آقاي خاتمي. البته خود ايشان بايد پاسخ دهند ولي استنباط شخصي من اين است که آقاي ‏نوري علي القاعده با حضور آقاي خاتمي، خواستي براي حضور ندارند.شخص اقاي کروبي هم شخصيت ‏معززي است و عده اي از اصلاح طلبان هم باايشان هستند، ولي به هيچ عنوان به صورتي نيست که بتواند ‏عرصه جامعه را به صورت گسترده و جامع در بر بگيرد. البته من اعتقاد دارم نبايد حضور آقاي خاتمي را به ‏اين شکل مطرح کنيم که کس ديگري از اصلاح طلبان نباشد. طرح کردن مساله به اين صورت که وقتي آقاي ‏خاتمي بيايد، ديگر کسي نيايد، اشتباه و نادرست است. حضرت آقاي کروبي هم تشريف بياورند و احترامشان ‏هم محفوظ است. به هيچ عنوان هم اين حرف را صلاح نمي دانم که وقتي آقاي خاتمي مي آيد، آقاي کروبي ‏نيايند. اين حق را به خودم نمي دهم و به ديگران هم اين حق را نمي دهم که انحصارطلبي کند. البته حضرت ‏آقاي کروبي آن قدر پاي بند مصالح مردم و کشور هستند که تصميم درست را بگيرند.‏

‎مشکلاتي همانند بحث سلامت انتخابات نمي تواند اصلاح طلبان را حتي با حضور آقاي خاتمي ‏دچار مشکل کند؟‎

فکر مي کنم حضور آقاي خاتمي يک فداکاري و ايثار و يک استجابت خواست بخش عظيمي از ملت ايران ‏است. آمدن ايشان به هر صورت و با هر نتيجه يک خدمت و هماهنگي با خواست مردم است و در اين مساله ‏همه مصلحت ها وجود دارد. استنباط من اين است که اکثريت ملت ايران در شرايط ازاد به ايشان راي مي ‏دهند. اگر هم بعضي ها خدشه اي وارد کنند يا دستکاري در آرا شود يا موانع ديگر به وجود بيايد، اين شخص ‏آقاي خاتمي و مردم نيستند که مورد ملامت قرار مي گيرند، بلکه کساني که تقلب يا دستکاري در آرا بکننديا به ‏شکل ديگري مانع ايجاد کنند، شايسته ملامت هستند.‏

‎با همه اين بحث ها، فکر ميکنيد اصلا اقاي خاتمي وارد عرصه مي شوند؟‏‎

قرايني هست که ايشان احساس مي کنند حضورشان لازم است، مگر اينکه واقعا مانعي در نظرشان باشد که ‏البته در نظر من هيچ مانعي نيست. حسب نقلي که از بعضي بزرگان شده بود، ايشان به صورت مطلق ‏حضورشان را نفي نکرده اند.

نسرين‏

یکی میگه جاش خالی نباشه،یکی : می دونم خیلی سخته،اون یکی میگه بابا بی خیال خوش باش،یکی دیگه :باید صبر کنی.چرا آدما بدون اینکه ازشون بخوای نظر می دن؟محبت زور زورکی نمی خوام، احتیاج به دلداری ازکسی ندارم،اینجوری بیشتر خوردم میکنین مثل شنبه شب.میگه بی شعوری،از آدمیزاد به دوری ،دارن تحویلت می گیرن

از قراردادم به بابایی گفتم،کلی حال کرد،میگه اولین گام آزادی ،پذیرش محدودیت هاست،دارم بهای سنگینی رو میدم بد جور از محدوده امنم اومدم بیرون

یاد صحبت هاش افتادم اینکه گفت :راه دوست داشتن هر چیز اینه که بدونی ممکنه اونو از دست بدی،

تا حالا هیچ وقت اینقدر رک نبودم : ترس از دست دادن یا شاید فراموش شدن

امارگورت بیکل قشنگ میگهاما سخت ،اینکه:در کنا توام ولی از آن تو نیستم،من با مسئولیت خود زندگی می کنم ،راهی برایم ننویس،به تصاحبم نکوش،اگر از آزادی محرومم کنی،دوست من تو را از بودنم محروم خواهم کرد

دستمو میزارم رو رو سرم و اشکام سرازیر میشه

نسرین

چیز مهمی نیست

روزی زنی از آسمان به زمین افتاد. شاید روی شاخه‌ی درختی گیر کرده و بعد روی دست‌های فرانتس گروتر افتاده باشد. مرد آن‌جا وایستاده بود، زنی روی دست‌هایش. همه می‌گفتند این که چیز مهمی نیست.
من گفتم البته چیز چندان خوشایندی هم نیست.
و فرانتس گروتر آن‌جا وایستاده بود، زنی روی دست‌هایش، چه موهایی، چه بر و رویی، چه هیکلی، و حالا من از خودمان می‌پرسم، چه‌طوری می‌خواهیم این قصه را تمام کنیم. ولی در همین لحظه، قصه خودش به آخر می‌رسد و فرانتس گروتر آن‌جا وایستاده، زنی روی دست‌هایش.
نسزین

من کیم؟؟

چهار روز که اینجام دلم واسش داره می ترکه همش به این فکر میکنم چرا باید وطنم اینقدر گه باشه که بیام قاطی این آدما اینو دیروز فهمیدم یه پیرزن از من پرسید اسپانیایی هستی گفتم نه ایرانیم و بعدش به شکل عجیبی فرار کرد و رفت ولی اینجا تنها به امید اون هستم عاشقشم سخته واقعا سخته
 
میلاد 

چرا این طوری شد؟

360،جی میل،یاهو مسنجر،نیم نگاه

نسرین

بها

امروز روز آخری بود که میلاد منو رسوند دم در خونه،فردا میره،باورم نمیشه که باید 1 سال نبودنشو تحمل کنم،دیگه س شنبه ها کسی نیست که بیاد دم کلاس تی ای دنبالم،وقتی خستمو دلم گرفته فقط بغل کردنو بوسیدنش آرومم می کنه،استرس داره پدرمو در میاره.نمیدونم این نبودنو چه جوری باید تحمل کرد؟
نسرین